سلام به همه دوستان خوب وعزیزم

خدارو شکر میکنم  بخاطر همه نعمتهایی که به من حقیر ارزانی داشته

خدارو شکر میکنم برای اینکه باز هم به من فرصتی دوباره داد تا بنده گی کنم

خدا رو شکر میکنم وخوشحالم که هستم و تونستم دوباره بیام وسر بزنم آخه تا یک قدمی مرگ رفتم و خدا به من فر صتی دوباره داد

روز 30 دی همه اسباب و وسایل خونه رو با کمک شوهرم محمد جمع کردیم کارمون طول کشید تا ساعت 1 شب آخه باید اسباب کشی میکردیم ساعت یک شب حرکت کریم خیلی آروم و با احتیاط آخه محمد راننده بود سه ساعت راه رو با آرامش رفته بودیم 20 دقیق بیشتر نمونده بود که به مقصد برسیم راه زیادی نمونده بود که اتفاق خیلی بدی برامون افتاد که بیشتر شبیه معجزه بود

بین راه به جایی رسیدیم که دوتا پل کنار هم وجود داشت  من بیدار بودم آخه هیچ وقت توی ماشین توی راه خوابم نمیبره

محمد داشت با من صحبت میکرد که یه هو یه حیوون که نفهمیدیم چی بود به سرعت اومد جلوی ماشین بار ماشین ما خیلی خیلی سنگین بود محمد خواست که ماشین با اون حیوون بر خور د نکنه کنترل ماشین از دستش خارج شد و ما شین ما افتاد زیر پل

ازترس هردومون با فریاد گفتیم یا ابوالفضل ماشین زیر پل با یه لوله بزرگ برخورد کرد و از حرکت ایستاد

از ترس نمیتونستیم از ماشین خارج بشیم

دست وپامونو گم کرده بودیم و هردو سعی کردیم از درب سمت راننده خارج بشیم

اومدیم بیرون و مات وحیران تو تاریکیه شب پراز ترس به ماشین خیره شده بودیم

توی لحظه ای که با چشمام میدیدم دارم از بین میرم مرگ رو احساس کردم

حس عجیبی که تا به حال تجربه نکرده بودم با همه وجودم مرگ رو حس میکردم که چقدر به من نزدیک بود

وقتی اومدیم پایین همدیگه رو در آغوش گرفتیم و توی اون وحشت وتاریکی فقط سکوت بین ما حاکم بود

احساس میکردم خدا مارو بیدار کرد خدا خواست بیدار تر از همیشه باشیم

جالب این بود که ما شین توی پل دوم که عمق کمتری داشت چپ شد و پلی که عمق زیادی داشت فقط یک قدم فاصله داشت طوری بود که اگه از اون نمیگذشتیم و همون جا چپ میشد دیگه من وجود نداشتم وهردوی ما پر میکشیدیم

حادثه جایی بود نزدیک یه روستا که به جاده خیلی نزدیک بود

چند دقیقه بعد همهمه مردم اون منطقه مارو به خودمون آورد

که با شنیدن صدای ماشین که به زیر پل پرت شده بود بیدار شده بودندو به کمک ما اومده بودند

من همیشه چنین اتفاقاتی رو توی فیلمها و تلویزیون یا به صورت خبری شنیده بودم و اولین بار بود که خوم تجربه میکردم

خیلی سخت تلخ و وحشتناک بود

واقعا خدارو شکر میکنم که به خیر گذشت و واقعا مثل معجزه بود چون هیچ خراشی برنداشته بودیم نه من نه محمد.

حتی وسایل ما سالم موندند و خیلی خسارتی به بار نیومدفقط ماشین ضربه زیادی خورده بود 

الان یه هفته از این ماجرا میگذره و من هنوز توی شوک این ماجرا موندم و هنوز اون صحنه جلوی چشمای منه

خدایا هزاران بار شکرت !

واقعا آدم باید هر ثانیه اماده سفر آخرت باشه مرگ همیشه همراه ماست و این ما هستیم که گاهی از مرگ غافل میشیم

(همه روزی آمدیم وناگهان خواهیم رفت پس باید به گونه ای باشیم که از ما قصه ای به یادگار بماند که برازنده انسان باشد)

خدایا هیچ گاه مارو به حال خودمون وامگذار ....الهی آمین