سلام دوستای نازنینم

خیلی وقت بود وبلاگ تکونی نکرده بودم

حالا بعداز مدت ها میخوام از ماجراهای گذشته بنویسم...

اول نوروز 91 رو بگم که خیلی واسم خاطره ی خوبیه اما من فرصت نوشتنش نداشتم...

قدیمها هفت سین نوروز تو خونه ی دایی محمد چیده میشد و همه خوش و خرم دور هم جمع میشدیم

اما سالها  بود دیگه چنین اتفاقی نیوفتاده بود......

واسه همین من که عاشق روابط خانوادگی ام دلم واسه دور هم بودن یه ذره شده بود

این شد که تصمیم گرفتم همه رو یه بار دیگه ،این بار  تو خونه ی خودمون دور هم جمع کنم تا دیدارها تازه بشه

با  پدرو مادرم و آبجی ها و دایی ها وعروس و دامادهای جدید و همه  تماس گرفتم و واسه روز عید دعوتشون کردم و

خوشبختانه همه دعوت منو پذیرفتند ،این باور نکردنی بود از خوشحالی داشتم بال در میاوردم

و با همه شوق و ذوقم هفت سین آماده میکردم...

 آپلود سنتر

(اینم عکس سفره ی هفت سین امسال که خودم چیدم)


خلاصه جونم براتون بگه همه ی کسانی که انتظار دیدارشونو داشتم به خوبی و خوشی اومدند و دیدارها تازه شد و همه واقعا خیلی خوشحال بودند از این دور هم بودن

جاتون خالی نوروز امسال خیلی خوش گذ شت مخصوصا روز 13 ،همه باهم رفتیم 13 بدر

 آپلود سنتر

(عکس طلوع خورشید صبح روز 13 روستای نور آباد که  همگی  با هم  به این روستا رفتیم )

ما روز دوازدهم رفتیم به روستای نور آباد و شب رو اونجا در مسجد اون روستا موندیم ،صبح زود روز 13 با زن دایی محمود که خیلی خیلی گله و من یه دنیا دوسش دارم ،بعداز نماز صبح دوتایی رفتیم پیاده روی توی روستا ،هوا خیلی عالی بود کلی عکس گرفتم ،همه خواب بودند هوا داشت کم کم روشن میشد و طلوع زیبای خورشید رو از بالای کوه کنار مسجد روستا به تماشا نشستیم و کلی انرژی گرفتیم

به امید یه نوروز دیگه و یه دور هم جمع شدن دل های مهربون

خدارو شکر میکنم و برای همه آرزوی سعادت و شادی و خوشبختی دارم.